حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 136
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
فصل دوم طرز رفتار اسكندر - كارهاى او اسكندر پس از تسخير پايتخت ايران و مخصوصا زمانيكه در سيستان بود ترتيبات سابق خود را تغيير داد بايد در نظر داشت كه حكومت پادشاه مقدونى حكومت مطلقه نبود توضيح آنكه او در ميان امراء و اشراف مملكت شخص اوّل محسوب ميشد و در مجالس و جشنها با هم مىنشستند و عدّهاى از آنها كه به پادشاه نزديكتر بودند از دوستان او بشمار ميرفتند در امور دولتى او با مجلس مشورت كه مركّب از رجال مجرّب مملكت بود شور ميكرد و رجال مزبور در اظهار عقيده آزاد بودند و ليكن اسكندر پس از آمدن بايران ديد كه اين ترتيبات را نميتوان در اينجا اجرا كرد چه طرز رفتار يونانىها و مقدونىها موافق ترتيبات مشرق زمين نبود و گذاشتن تفاوت بين يونانيها و مقدونيهاى خودى و ايرانيهاى بيگانه باعث تنفّر ايرانيها ميشد بنابراين اسكندر ترتيبات دربار ايران را پيش گرفت و از آن ببعد يونانيها و مقدونيها در موقع مراسم دربارى مجبور بودند بايستند و در موقع تكلّم با اسكندر يك زانو به زمين بزنند يونانيها و مقدونيها از اين رفتار اسكندر ناراضى گشته دو دفعه برضدّ اسكندر كنگاش كردند ولى موفّق نشدند و چند نفر از ملازمان اسكندر گرفتار شده بقتل رسيدند يكى از آن اشخاص فيلوتاس پسر پارمينون « 1 » بود و ديگرى گلببت دوست صميمى اسكندر كه او را در جنگ گرانيك نجات داده بود خود پارمينون هم بدست فرستاده اسكندر كشته شد بعد از ورود ببابل اسكندر آنجا را پايتخت خود نمود و از حيث تقسيمات ادارى همان نقشه داريوش اوّل را تعقيب و ولاتى با اختيارات زياد معيّن كرد اين نوع ولات را يونانيها ساتراب « 2 » ناميدهاند دو نفر از ولات ايرانى بودند يكى ( آثروپات ) كه در آذربايجان والى شد
--> ( 1 ) - PARMENION سردار معروف اسكندر ( 2 ) - يونانى شده خستر پوان